Never love
only
My eyes Miss u My lips Kiss u My feels Love u My hand Need u My mind Call u My hearts Just four u My life Is u I will Die without u ...ILOVE YOU... چشمان من نگران توست.... لبان من میخندد برای تو... دستان من نیازمند توست... ممکن است من باتوحرف بزنم؟ قلب من فقط چهارپایه ی توست... زندگی من برای توست... من بدون تو میمیرم... ...دوستت دارم... سهم ماازاین زمونه چشمای همیشه گریون یه دنیادردوغصه بادلی لبریز ازشون ئیگه نیست یه تکیه گاهی واسه قلبای شکسته توی شهرخود میگردن عابراباپای خسته وقتی عشق معنانمیده دل عاشقت کبابه آدماباهم غریبندزندگی پراز عذابه خنده هامون خیلی کوتاه،گریه هامون تادم صبح رنگ خوشبختی روهیچ کس توی این دنیاندیده یه نگاه بی تفاوت به گل سرخ شقایق واسه معشوقامهم نیست دیگه خودسوزی عاشق دیگه بیشتر از این نمی تونم کنار تو عاشق بمونم دیگه دوست ندارم تورو به آینده زیبات برسونم دیگه بی علت موندن ما باهم کافیه بسه نمی تونم از یاد هردومون میره این عشقا ساده میمیره خاطرات میره از یادت بعد از من کل دنیاتو قسمت کن با اونکه با تو میمونه اونکه می خوادت مافاصله گرفتیم از هم اما عشق ما این وسط بیگناه بود قلب من سختیا رو طی کرد و قلب تو تازه اول راه بود حالا دارم اینو تازه می فهمم دوستی ما یه اشتباه بود از یاد هردومون میره این عشقا ساده میمیره خاطرات میره از یادت بعد از من کل دنیاتو قسمت کن با اونکه با تو میمونه اونکه می خوادت از یاد هردومون میره خاطرات میره از یادت میمونه اونکه می خوادت نمیدانم چرا قلبم درحال درد است
نمیدانم چرااین روزها دلم میگرید نمیدانم چراآنکه درقلبم بود دیگرکنارم نیست نمیدانم چراگریه امانم رابریده نمیدانم چراعشق مرا دیگری ربوده نمیدانم چراچشمانم درانتظارهستند آیا کسی فریاددلم رامیشنود؟ یاحتی کسی قلب مرا/احساس مرا لمس میکند؟ دستانم رامیگیرد؟چشمانم رانوازش میکند؟ نمیدانم کسی برایم دل میسوزاند یانه؟ من حتی نمیدانم کسی مرا دوست دارد یا نه؟ کسی نیست که جواب این همه سوال رابدهد؟ کسی نیست که قلب شکسته ام رابه من بازگرداند؟ کسی نیست که قدری ازمحبت رادرون من زنده کند؟ آنقدردلم شکسته است که هیچ چیزراحس نمیکنم نمیدانم چرادیگرنمیتوانم عاشق کسی یاچیزی شوم نمیدانم چراقلبم دیگر کسی رانمیخواهد اما فقط اشک میریزد اشک اشک اشک تودستات گرم میدونم ولی دستای من سسته چراغمگینی واشکات تموم جونتو شسته حالاکه اومدی پیشم بیا بی گریه وزاری حقیقت روبهت میگم:جوابم کردن انگاری!!! بزارپاتوروی قلبم،نذاردست روی احساسم بجای گریه وزاری یکم دعابکن واسم تموم دکتراگفتن همین روزاست که میمیرم نمیدونم دوام شکرنیست،نباشی جون نمیگیرم نبرولتاژشو بالا،نزن شک من دلم خونه همین جایی که شک میدی،دلم نیست خونه ی اونه دلم نیست خونه ی اونه حالا قدرتو میدونم گرچه فرصتی نمونده قربون دلت برم که تورو تا اینجا کشونده اگه قسمت موندنم بودتورو تنها نمیذاشتم میگفتی بمیر،میمردم که نگی دوستت نداشتم ببخش که بودنم واست همیشه دردسرداره همه میگن امیدی نیست ولی دعات اثرداره صداتو میشنوم آره!!چشام اشکاتو میبینه وقتی دادمیزنی پاشو به قلبم خیلی میشینه نکن گریه گل نازم داره اشکات حروم میشه بجنب دعابکن،زودباش ملاقاتت تموم میشه ملاقاتت تموم میشه کاش میشدیکی بتونه منو از خواب دربیاره مگه میشه مرده باشم وقتی که اشکام میباره اگه حسرت تودارم،اگه سردوبی غبارم توروباچشمای گریون به خدامون میسپارم نمیگم برات میمیرم چون واسه توزنده بودم نمیگم عشق منی تو چون تویی همه وجودم این دنیا جام خوب خوبه،دلم واسه خوشی تنگه اون خداکه من میدونم حتی آتیشش قشنگه یک نفرآمدقرارم راگرفت برگ باروشاخسارم راگرفت چهارفصل من بهار پودبود،حیف!! بادپاییزی بهارم راگرفت اعتباری داشتم درپیش عشق بانگاهی اعتبارم راگرفت عشق یاچیزی شبیه عشق بود آمدودار وندارم راگرفت بر تن خورشید می پیچد به ناز هرگز ... وآن هایی راکه درنگاهت یافتم ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام
عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام
عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون
لمس تو زیبایی، یک شب رویائیه
حس به تو رسیدن، معکوس تنهائیه
دلگیرم از نفسهات، بخند و آرومم کن
منو به جرم قلبم، برون یا محکومم کن
عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام
عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون
نقش تو زیبائیه یک شب آفتابیه
تورو نفس کشیدن، انکار بی تابیه
مثل خورشید در برم، تنم رو شعله ور کن
رویای هر شبم رو با یک بوسه معتبر کن
عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام
عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون
تن تو ادامه جاده خورشیده،
چشمتو روتن لحظه پاشیده
تا تو با منی نگاهم مثله یک رویاست
با تو موندنی شدن چقده زیباست
عشق تو توی وجودم ،عشق تو گرمی شبهام
مثل یک راز نگفته ، شعله میکشه رو لبهام
عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون
عشق تو خون تو رگهام، حس این چشمای گریون
تن تو گرمی آفتاب، توی چله تابستون
چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت
تشنه می ماند در این تنگ غروب
از کبود آسمان های روشنی
می گریزد جانب آفاق دور
در افق بر لاله سرخ شفق
می چکد از ابرها باران نور
می گشاید دود شب آغوش خویش
زندگی را تنگ می گیرد به بر
باد وحشی می دود در کوچه ها
تیرگی سر می کشد از بام و در
شهر می خوابد به لالای سکوت
اختران نجوا کنان بر بام شب
نرم نرمک باده مهتاب را
ماه می ریزد درون جام شب
نیمه شب ابری به پهنای سپهر
می رسد از راه و می تازد به ماه
جغد می خندد به روی کاج پیر
شاعری می ماند و شامی سیاه
دردل تاریک این شب های سرد
ای امید نا امیدی های من
برق چشمان تو همچون آفتاب
می درخشد بر رخ فردای من
هرگز فراموش نمی کنم
سخنانی راکه از چشمانت شنیدم
می گویند: چشمها هرگز دروغ نمی گویند
اما من شیرین ترین دروغ ها را از چشمان تو شنیدم
آن هنگام که می گفتند:
«دوستت دارم»
تو بزرگ بودی
آنقدر بزرگ
که رویاهای من در سرزمین خیال تو
قاصدکی بیش نبود
بزرگ بودی و دست نیافتنی
و من می دانستم
در دست نیافتنی ها
عظمتی ست پرستیدنی..
زندگی با تو خاطره ای برای من نبود
خاطره های با تو تمام زندگی من است...
زیر نگاه پاییزی تو
من چونان برگی افتادم
و از آن روز
زیر پای رهگذران خرد می شوم
چند روزیست که هر دم به تو می اندیشــــم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلـــــور
به همان سایه همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزلــــهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم
یعنی ان شیوه ی فهماندن منظور به هـــــــم
به تبسم به تکلم به دل آرایی تو
به خموشی به تماشا به شکیبایـی تــــــــــــــو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخن های تو با لحجه شیریــــــــن سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نـــــــام کسی ورد زبانـــــــــم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیــــــدار من است
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش
می شود یک شبـــه پی برد به دلــــــدادگیش
آه ای خواب گران سنگ سبک بار شده
بر ســـــــر روح من افتـــــاده و آوار شده
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم تشنه ی دیــــدار من است
یک نفر سبزه چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویــش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کســـــــــــــــــی ورد زبانم شده است
ای بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبحه هر شبه تصویر تو نیست ؟
اگر این حادثه ی هر شبه تصویرتو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیـــــــسـت؟
حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکــــــــار مکوش
آری آن سایه که هر شب آفت جانم شده بود
آن الفبـــــــــــــــــا که همه ورد زبانم شده بــود
اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشا گه این خیـــــــــــــــل تماشا شده است
آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
مشق من آن شبـــــــــــــــح شاد شبانگـــاه تویی
| Design By : Mihantheme |


